نام کتاب: خسیس
نویسنده :مولیر
برگرفته از : سیری در بزرگترین کتابهای جهان
(انتخاب : دفتر معرفی و نقد ادبیات کلاسیک جهان (10
تصویرسازی و گرافیک : علی نامور
ناشر : شرکت سهامی کتابهای جیبی وابسته به انتشارات امیرکبیر
دهمین اثر داستانی از 22 داستان برگزیده ادبیات کلاسیک جهان "خسیس" نوشته " مولیر " نام دارد . ژان باتیست پوکلن ( 1622 – 1673 ) درام نویس فرانسوی ، بیتردید یکی از جالبترین و جاودانهترین نمایشنامهنویسان جهان است . مولیر بخاطر اندام برازنده و چهره جذابش توانست درشمار بازیگران تئائر باشد و زمینه رشد و موفقیت خود را فراهم کند . زبان هزلآمیز او و نیش انتقاداتش از مردم و جامعه شیوهای بود که مردم فرانسه میپسندیدند. نگارش نمایشنامهای از او بنام " زنان فضلفروش " درسال 1658 نام او را در سراسر پاریس بر سرزبان همگان انداخت . اثر بعدی او بنام " تارتف " که در آن به ریاکاری فریبکاران مذهبی تاخت وهمچنین آثاری به نامهای " بیمار خیالی " و پزشک اجباری " و دون ژوان " و " مردمگریز " مقام معنوی او را درمیان مردم و اهالی ادب برای همیشه تثبیت کرد. مولیر در آثار خود به ژرفا و درون شخصیتهایش نفوذ میکرد و شخصیتهایی خنده آور و درعین حال قابل ترحم و غم انگیز برای مخاطبان خود به تصویر میکشید ، شخصیتهایی که هم موجب خنده و هم اندوه تماشاگران تئائر میشدند . با وجود تمامی حسادتهایی که به مولیر و هنر او میشد او همچنان در دربار پادشاهی مورد حمایت بود تا آنجا که لویی چهاردهم رهبری و هدایت جمعی از هنرمندان دربار را به او سپرده بود .
مرگ مولیر زمانی اتفاق افتاد که برروی صحنه تئاتر مشغول بازی در نمایشنامه "بیمار خیالی " بود . در اواسط نمایشنامه دچار ضعف و تشنج شدید شد اما به بازی خود ادامه داد . هنگامی که نمایشنامه به پایان رسید بیش از چند دقیقه به پایان زندگی او نمانده بود . در اثر سرفه شدیدی یکی از شریانهای او پاره شد و چشم از جهان فرو بست . کشیشان بر بالای سرش حاضر نشدند و نگذاشتند جسد او در گورستان مسیحیان به خاک سپرده شود زیرا او را دینشکن میدانستند . مولیر در روز دوازدهم فوریه 1673 در گورستان سن ژوزف پاریس به خاک سپرده شد در حالی که عالم هنر فرانسه بیخبر از آن بود که یکی از بزرگترین مشاهیر خود را به خاک میسپارد .
مولیر در نمایشنامه خسیس که مورد بحث ماست، تاثیر خست را در تزلزل و انحطاط روحیه افراد ، خانوادهها و جامعه نشان میدهد . قهرمان نمایشنامه مرد ثرومتندی است که به سبب خست و شوق جمع مال ، همه احساسات و عواطف خود را ازدست داده است و همچنان و با هر شرایطی که برای او درزندگی پیش میآید حاضراست بخاطر ثروت و مالاندوزی ازهمه چیز حتی نزدیکانش چشمپوشی کند .
زمانی که مولیر به فرمان لویی سیزدهم مسئول شد تا کمدینامهای را به نگارش درآورد ، تصمیم گرفت بجای ابداع ، داستان " آلولاریا " اثر " تیتوس ماکیوس پلوتوس " - آلولاریا به اسم ظرفنامه هم ترجمه شده است - را که در تاریخ ادب و هنر روم مقام شامخی داشت و بیش از دو قرن و نیم پیش از میلاد مسیح نگار ش شده بود را بازآفرینی کند . در ظرفنامه مرد خسیسی بنام " اوکلیون " شامگاهی در خواب از طریق ربالنوع خانوادهاش مطلع می شود که در زیر آتشدان خانهاش ظرفی از طلای ناب مخفی است. با بدست آوردن طلای ناب ، اوکلیون تمام عمر خود را برای نگهداری از این ثروت صرف میکند . زمانی که او به سیه روزی خود پی میبرد و خسته میشود از اینکه مرتب از آن طلاها نگهداری میکند ، تصمیم میگیرد که ظرف طلا را دوباره در همان جای قبلی اما در عمق بیشتری از زمین مخفی کند تا دست کسی به آن نرسد . زمانی که خیال اوکلیون از پنهان شدن ثروتش آسوده میشود لحظات آخر عمرش فرا میرسد و بدون اینکه از ثروت خود ذرهای استفاده کند چشم برروی حیات میبندد .
در نمایشنامه خسیس مولیر شخصیتی بنام " هارپاگون " جایگزین اوکلیون میشود ، اما مولیر با خلق شخصیتهایی همچون " الیز " " والر " " ماریان " داستانی پیچیده و مبتنی برروابط انسانی مینویسد و دراین نمایشنامه به خوبی و روشنی نشان میدهد که چگونه خست و آز میتواند عواطف و احساسات آدمی را قربانی خود کند . هارپاگون شخصیت داستان ، لئیمالطبعی است که به خست شهره خاص و عام است . مردم درباره او برای هم نقل میکنند که هرسال وقت عید برای اینکه عیدی خدمتکاران خود را ندهد دعوا راه میاندازد و از آنها ایراد میگیرد و یا اینکه به خاطر اینکه گربه همسایه قطعه گوشتی از مطبخ خانهاش ربوده به دادستان شهر شکایت کرده است . هارپاگون حتی زمانی که قصد داشته مقداری کاه و یونجه از طویله سرقت کند تا جیره مهتران خود را کمتر کند به دام آنها میافتد و کتک فراوانی میخورد .
الیز دختر هارپاگون می داند که پدرش تنها زمانی به ازدواج او رضایت میدهد که فرد خواستگار او سرشناس و دارای ثروت فراوان باشد . از اینرو نمیداند که چگونه خواسته خود یعنی ازدواج با والر پیشکار جوان پدر را با او درمیان بگذارد. والر هم برای نزدیک شدن به هارپاگون و بیان خواسته خود تنها تلمق و چاپلوسی هارپاگون را انجام میدهد .
" والر خطاب به الیز : این موضوع برای من ثابت شده است که برای جلب خاطر این مردمان ما باید در هوی و هوسهای آنها شریک گردیم . آنچه آنان انجام میدهند ما از آنها ستایش کنیم و هزاران مرحبا بگوییم ولو از انجام کارها احساس نفرت میکنیم ."
با وجود تمامی ثروت اندوزی و مالدوستی هارپاگون ، "کلئانت " پسر او قصد ازدواج با "ماریان "دختری از خانوادهای تهیدست را در سر میپروراند . ماریان دختر یک خانواده فقیر است که مادرش او را تشویق میکند تا برای بهتر شدن اوضاع زندگیاش همسری ثروتمند را برای خودش برگزیند . درسوی دیگری از ماجرا ، هارپاگون بدون اطلاع از تصمیم پسرش قصد دارد که ماریان را به همسری خود برگزیند . روابط انسانی این داستان با محوریت هارپاگون زمانی در هم تنیده میشود که هارپاگون برای ازدواج دخترش مردی را انتخاب میکند که بیش از پنجاه سال عمر دارد و حاضر است دختر او را بدون دریافت هیچ جهیزیهای به خانه خودش ببرد . ازدواجی که دخترش هیچگاه به آن رضایت نمیدهد . پسر هارپاگون برای اینکه مقدمات ازدواجش را با ماریان فراهم کند حاضر میشود بوسیله یک معاملهگر پول مورد نیاز خود را با بهره بسیار سنگین و در مقابل ودیعه نهادن اشیای بسیار گرانبها دریافت کند .
داستان خسیس اینگونه ادامه پیدا میکند که کلئانت وقتی با صاحب پول روبرو میشود متوجه میشود که با پدر خود روبرو است . ماریان هم زمانی که با تشویق مادرش با خواستگار خود برخورد میکند مطلع میشود که خواستگار او همان هارپاگون پدر کلئانت میباشد . داستان خسیس زمانی به اوج خود میرسد که هارپاگون در کشاکش عشق خود به ماریان و نگرانی از رفتار دو فرزندش الیز و کلئانت مطلع میشود که گنجینهای که سالها برای نگهداریاش عمر خود را صرف کرده به سرقت رفته است . هارپاگون بازپرس را برای یافتن دزد به خانه خود دعوت میکند و والر خدمتکار جوانش را متهم به دزدی میکند . در اثنای بازپرسی والر متوجه میشود که از خاندان اشرافزادههای ایتالیاست . کلئانت به سرقت پول اعتراف میکند و هارپاگون آماده میشود در برابر دریافت پول از ازدواج با ماریان چشمپوشی کند. با اعتراف والر به اینکه از خاندان اشرافزادههای ایتالیاست ، ماریان نیز متوجه میشود برادر خود را بعد از سالیان دراز یافته است . در این هنگام آنسلم داماد پنجاه ساله هارپاگون نیز وارد صحنه داستان میشود و معلوم میگردد که او نیز پدر واقعی والر ، پیشکار جوان و ماریان است که وقتی کشتی آنان دچار طوفان سهمگین دریا شد هر یک به راهی رفتند و سرانجام جان بدر بردند .
نمایشنامه سرورانگیز خسیس سرانجام با ازدواج دو فرزند دلباخته او با دلدادگانشان پایان میگیرد ، در حالی که خودر هارپاگون نیز به وصال محبوب جاودانی خود یعنی گنجینه مفقود شده رسیده است . نمایشنامه خسیس نشان میدهد که شیفتگی انسانها به ثروت و مالاندوزی صرف چگونه میتواند به سقوط و اضمحلال روابط انسانی بینجامد . چنانکه اگر تقدیر و سرنوشت همراه خانواده هارپاگون نمیبود سرنوشت آنها بسیار غمانگیزتر از آن چیزی رقم میخورد که اتفاق افتاد .
خسیس در چاپ اول خود در تیراژ 3000 نسخه و با قیمت 13000 ریال و با تصویرگری علی نامور توسط شرکت سهامی کتابهای جیبی وابسته به انتشارات امیرکبیر به چاپ رسیده است